Lilypie Maternity tickers حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

خدایا کمک... کمک... کمک

خیلی حالم بده. یعنی فقط روز و شب آرزوی مردن می کنم. اون تهوعی که اوایل داشتم با اینی که الان هست زمین تا آسمون فرق می کنه. سه روز نتونستم بیام سر کار از شدن تهوع و استفراغ.

یکشنبه دوباره رفتم دکتر بدون وقت قبلی. چون حالم خیلی بد بود و بی تاب بودم. شب رفتم درمانگاه سرم زدم و توی سرم هم سه تا آمپول ب - کمپلکس زدم. بعدشم آمپول ضد تهوع دمیترون زدم که قرص هاشم باید یکسره بخورم. البته آمپولش اصلن پیدا نمیشه در حال حاضر و من فقط یه دونه پیدا کردم و زدم.

خیلی حالم بده که احساس می کنم واقعن توانم تموم شده و به پایان رسیدم.

   + ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هفته هشتم

لحظات خوش و شیرین حاملگی که آدم بعدنا هی حسرتش رو می خوره، مدام به دلشوره و نگرانی میگذره. هی دلهره و دلهره که خدایا نکنه... نکنه... نکنه... خدایا چی میشه... یعنی هنوز زنده است... یعنی هنوز قلبش میزنه... نکنه قلبش از کار افتاده باشه... نکنه اتفاقی بیوفته

بعد بجای اینکه بشینی و از این لحظات تکرار نشدنی لذت ببری، همه ی لحظه ها رو حروم می کنی. ولی اینم ناگزیره. مخصوصا توی سه ماه اول.

تهوع شدیدی دارم که امونم رو می بره. یعنی بی تاب میشم از شدت تهوع و از دنیا و ما فیها سیر میشم. بعد یهو بعضی روزا تهوعه کم میشه و بجاش اضطراب همه ی وجودم رو میگیره... نکنه خدایا... نکنه... نکنه قلبش از کار افتاده... چرا دیگه تهوع ندارم...

دکتر بهم 5 تا آمپول ب - کمپلکس داده که 5 روز پشت سر هم بزنم. قرص دمیترون هم بهم داده که می خورم تهوعم آروم میگیره.

خیلی هم بیحالم ولی مجبورم سر کار باشم و این برام خیلی سخته. دیگه وقتی میرم خونه هیچ کاری نمی تونم بکنم و تعطیل مطلق هستم. یعنی میشه این روزای سخت تهوع بگذره خدایا...

حسین هم در اوج سن لج بازی هستش و سر و کله زدن باهاش خیلی سخته. انقدر تاحالا لگد زده به شیکمم که بعضی وقتا فکر میکنم دیگه چیزی از نی نی باقی نمونده. البته نه از قصد. بچه م لنگاش درازه وقتی میخاد بیاد بغلم زانوهاش همش می کوبه پایین شیکمم.

 

 

لجبازی کودکان

مهمترین علت لجبازی کودکان رفتارهای والدین است که اگر آن رفتارها اصلاح شود از لجبازی کودکان کاسته می‌شود.

لجبازی مجموعه رفتارهایی است ازقبیل کوبیدن پا به زمین، جیغ زدن، پرتاب کردن وسایل خانه، گریه کردن با صدای بلند که کودکان برای رسیدن به خواسته‌هایشان انجام می‌دهند.

به طور کلی شیوع لجبازی بیشتر بین سن 2 تا 5 سالگی است. زیرا کودکان به دنبال هویت، استقلال و خودباوری هستند و با لجاجت خود می‌خواهند به والدین بگویند کارها آن طوری پیش میرود که من می خواهم.

کودک نباید بیاموزد که با لجبازی و تندخویی می‌تواند هرچه را که بخواهد بدست آورد. بلکه کودک باید یاد بگیرد که خواسته‌های خود را بصورت آرام و مسالمت آمیز ابراز کند. اما درصورت لجبازی کودکان، والدین باید به آنها بی‌اعتنایی کنند و از آن محیط خارج شوند. والدین باید رفتار لجبازانه کودک را مهار و رفتار مناسب را در وی تقویت کنند. واکنش تند پدر و مادرها در برابر لجاجت و سرکشی کودک نیز در رفتار لجوجانه آنها تاثیر می گذارد.

کودکان می‌دانند که در چه مکانهایی شروع به لجبازی کنند. به طور مثال کودکان در منزل کمتر لجبازی می‌کنند اما در مهمانی‌ها، پارک‌ها و یا در فروشگاهها برای خرید وسیله‌ای شروع به لجبازی و یا جیغ زدن می‌کنند.

اولین، مهمترین و ساده ترین راهی که مادر باید در برابر لجبازی کودک از خود نشان دهد بی اعتنایی به کارها و یا لجاجت اوست. مثلاً وقتی کودک یک لیوان آب با عصبانیت بر روی میز می کوبد در این هنگام مادر باید به او بی‌اعتنا باشد و با راه رفتن، آواز خواندن و یا آشپزی به کودک بی‌توجهی کند تا کودک یاد بگیرد کسی به لجبازی او توجهی نمی‌کند. در حقیقت نادیده گرفتن و بی‌توجهی والدین به لجبازی کودکان این رفتار را در آنها کاهش می‌دهد.

مادران باید توجه کنند که درهنگام لجبازی، کودکشان را بغل و یا نوازش نکنند زیرا این راه مقابله با کودک لجباز نیست، بلکه اولین کاری که باید انجام دهند بی‌اعتنایی و بی توجهی است که در ابتدا شاید لجبازی در کودک تشدید و بدتر شود اما به مرور زمان از لجبازی کودک کاسته می‌شود.

مادر باید بعد از آرام شدن کودک، او را بغل و سپس آرام نوازش کند. اما راجع به رفتار و لجاجت چند دقیقه قبل وی صحبت نکند. زیرا معمولاً لجبازی کودکان کاملاً هدفدار است و کودک بدون دلیل شروع به لجبازی نمی‌کند و مهمترین هدف کودک در این موارد معطوف کردن توجه‌ها به خود است.

متاسفانه گاهی والدین به محض جیغ زدن و یا گریه کردن کودک به سمت کودک خود می روند و او را بغل می‌کنند. در این شرایط است که کودک می آموزد برای جلب توجه با لجبازی و تندخویی می‌تواند هرچه از جمله توجه والدین را بدست آورد.

روش دیگری که برای کاهش لجبازی در کودک موثر است این است که در هنگام لجبازی کودک را به محل دیگری ببرید مثلاً اگر در فروشگاه هستید او را بیرون از فروشگاه ببرید و به او بگویید جیغ بزند و یا گریه کند. بعد از اتمام این کار دوباره او را به داخل فروشگاه ببرید.

والدین توجه کنند که جداسازی یکی از روشهای مدرن تنبیه است که باید انجام دهند؛ جداسازی کودک حدود چند دقیقه به طول می کشد به عبارتی دیگر، جداسازی کودک برابر با سن او باید انجام شود. یعنی اگر کودک 2 سال دارد باید 2 دقیقه، اگر 4 سال 4 دقیقه و اگر 5 سال سن دارد 5 دقیقه او را تنها در یک اتاق بگذارید در این اتاق نباید وسایل سرگرمی کودک و نیز وسایل خطرناک وجود داشته باشد.

بعد از این چند دقیقه اگر سروصدا و یا گریه و جیغ کودک تمام شده بود او را از اتاق بیرون بیاورید. اما اگر جیغ و داد کودک همچنان ادامه داشت دوباره او را با همین زمان معین به داخل اتاق ببرید، این عمل را تا آنجا باید تکرار کرد که کودک از پرخاشگری و لجبازی آرام شده باشد.

از طرف دیگر وقتی کودک با رفتار پذیرفته‌ای خواسته‌اش را با والدین در میان می گذارد، والدین باید از واژه‌ها و جمله‌های مثبت مثل تحسین و تشویق استفاده کنند.

نباید کج خلقی و لجاجت کودک روی تصمیمات والدین اثر بگذارد بلکه والدین باید به لجبازی کودکان بی‌اعتنا باشند تا این رفتار در آنها کاسته شود.

والدین نباید کودکان را در موقعیت لجبازی قرار دهند مثلاً هنگامی که هوا گرم است و کودک خسته نباید او را ساعتها در بازار چرخاند، زیرا کودک در موقعیت لجبازی و عصبانیت قرار می‌گیرد و این امر باعث تحریک کودک به لجبازی می‌شود.

بهتر است هنگامی که والدین کاملاً عصبانی هستند کودک خود را دعوا نکنند بلکه برای تنبیه کودک باید تظاهر به عصبانیت کرد زیرا کودک در عمق نگاه عصبانی شما باید نگاه گرم و مهربان و حس واقعی شما نسبت به خود را پیدا کند که این نگاه برای کودک بسیار مهم است، زیرا با همین نگاه هویت و خودباوری در ذهن او شکل می‌گیرد

   + ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

ضربان قلب جنین

طاقت نیاوردم. دیروز وقت گرفتم و رفتم سونوگرافی. آزاد رفتم چون دکتر تازه برای 12 شهریور برام نوشته بود. اگر با دفترچه میرفتم 16 تومن میشد اما آزاد شد 34 تومن. برای این می نویسم قیمت ها رو که 10 سال دیگه وقتی واسه یک سونوگرافی ساده مجبور بودیم 400 هزار تومن بدیم، حسرت این روزا رو بخوریم.

با حسین رفتیم مطب. خیلی طول کشید و معطل شدیم چون از قبل وقت نداشتیم و همون روز صبح وقت گرفته بودیم. 6 - 7 نفری جلومون بودن. منم کلی آب خورده بودم و آخراش دیگه داشتم طاقتم رو از دست میدادم. حسین هم یا دست میزد یه ته کفشاش یا دست کثیفش رو میکرد توی دهنش یا توی چشمش. کف کردم بس بهش گفتم نکن چشمت مریض میشه. میکروب ها میرن توی دلت. به ته کفشات دست نزن. ببین هیچکس به کفشاش دست نمیزنه!!

در مورد همه چیز و همه کس هم مدام سؤال میکرد. یه هیچی هم رحم نمی کرد. موبایل یکی زنگ میزد... این چی بود؟ صدای چی بود؟

یکی از در میرفت تو... یکی از در میامد بیرون... کوچکترین صدایی میامد... یه خانومه بنده خدا از لیوانی که دستش بود چند قطره آب ریخته بود زمین رسواش کرد. بعد بلند بلند واسه خودش صلوات می فرستاد. همه هم ساکت.... دیگه آخراش من که حالم بد شده بود از بس آب خورده بودم حسین هم واسه خودش رفته بود روی میز شیشه ای وسط سالن انتظار دراز کشیده بود. دو تا گورخر هم از حیووناش با خودش آورده بود؛ بعد سعی می کرد اونا را بچپونه توی لیوان های یک بار مصرف. طبیعتا ممکن نبود و گور خرا میوفتادن روی میز و صداهای ناجور میدادن و منشی ه چپ چپ به حسین نگاه می کرد.

بالاخره نوبت مون شد و رفتیم داخل. خوابیدم روی تخت و بچه م هم وایساده بود پایین تخت. داشتم از اضطراب قالب تهی می کردم. که قراره جواب چی باشه. قراره چی بشنوم. دکتره یه چیزایی روی مانیتور دید و یه چیزایی گفت و اون یکی نوشت. ولی هیچی به من نگفت. بهش گفتم که دکتر برای چهارشنبه 12 شهوریور برام سونو نوشته ولی من زودتر اومد چون نگران بودم. چون حالت تهوع شدیدی که تا دیروز داشتم امروز دیگه قطع شده.

دکتره خیلی خونسرد گفت نه... قلبش که تشکیل شده جای نگرانی نیست. منتها الان صداش رو برای شما پخش نمی کنیم چون برای خود بچه ضرر داره. سن بارداری رو هم گفت 6 هفته و دو روز هستش.

   + ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

نگرانی

خیلی دلشوره دارم. امروز خیلی ناگهانی حالت تهوع به اون شدیدی که داشتم قطع شده. نگرانم خیلی. نکنه قلبش از کار افتاده باشه.. نکنه.. احتمالا امروز میرم سونوگرافی. همینجوری آزاد. چون تا چهارشنبه نمی تونم صبر کنم

   + ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تهوع بارداری

یعنی این همه تهوع که دارم تقصیر این فینقیلی هستش؟؟ این هفته تهوع زیادی داشتم و روز به روز هم بیشتر شد. مخصوصا بعد از ظهر ها و شب ها. هرچند این حالت تهوع آزارنده است ولی برای من خبر و نشونه ی خوبیه. میدونم هرچی تهوع بیشتر باشه یعنی هورمون بیشتری تولید شده و احتمال سقط و حاملگی ناموفق کمتر میشه.

بی تابم از تهوع و خوشحالم از تهوع...

 

تهوع صبحگاهی که بیشتر کلمه صبحگاهی یک اصطلاح تلقی می شود و می تواند در طول روز هم همراه مادر باشد، در 3/4 مادران به خصوص در 3 ماه اول رخ می دهد که در 50 درصد آنها حالت تهوع همراه با استفراغ و در 25 در صد تنها حالت تهوع وجود دارد.

ایجاد حالت تهوع با تغییرات بدن در این مدت رابطه ی مستقیم دارد. مثلا افزایش هورمونی به نام گونادوتروپین جفتی انسانی در این مدت، که با افزایش تعداد قل ها حالت تهوع شدیدتر می شود و یا افزایش هورمون استروژن، افزایش قدرت و حساسیت حس بویایی و گاها نارحتی معده.

البته لازم به ذکره که محققان بیمارستان کودکان در تورنتو (کانادا) نشان دادند تهوع صبحگاهی در دوران بارداری نشانه خوبی بوده و تغییرات هورمونی شدید مسبب این حالت روی هوش جنین تاثیر خوبی خواهد داشت.
در دوران بارداری هورمون پروژسترون در بدن افزایش می‌یابد که این فرآیند به شل نگه داشتن عضلات رحم کمک کرده و در نتیجه از زایمان زودرس جلوگیری می‌کند. این افزایش هورمون می‌تواند بر عضلات شکم و دستگاه گوارش نیز اثر گذاشته، آن‌ها را شل کند. این موضوع باعث زیاد شدن اسید معده و بروز حالت تهوع و استفراغ می‌شود.

متاسفانه هنوز علت دقیقی که باعث این علایم بشه شناخته نشده ولی یک سری تئوری ها وجودداره
بعضی معتقدند که تغیراتChemical بدن باعث این علایم می شود این تغیرات مثل افزایش ناگهانی در هورمون پروژسترون و افزایش اسید معده می باشد
همچنین محققان باور دارند که خستگی و استرس هم رل اساسی در این زمینه دارد

   + ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

انتظار

حاملگی بهترین احساسی بود که توی تمام عمرم داشتم و بهترین احساسی که می تونستم تصور کنم داشته باشم. بهترین احساس رویاهام و بهترین رویاهام. خدایا... باورم نمیشه. یعنی میشه این احساس یک بار دیگه تکرار بشه؟

برای من از لحاظ خواستن و خواستن شدید، بچه دوم فرقی با اولی نداره. برای دومی هم روزها و شب ها دعا کردم به درگاه خدا و مشتاقانه و عاجزانه خواستمش از خدا.

بیصبرانه منتظر صدای قلبشم. سه شنبه 28 شهریور رفتم دکتر. دکتر گفت برای شنیدن صدای قلب هنوز خیلی زوده. واسه همین برای دو هفته بعد یعنی برای 12 شهریور بهم وقت سونوگرافی داد. حالا انتظار تا اون زمان خیلی سخته برام. امروز تازه سوم شهریور هستش. یعنی تا اون زمان دوام میارم. یعنی می تونم صدای قلبش رو بشنوم. انتظار سخته... انتظار... با حساب خودم اگر همه چی درست باشه الان هفته ششم هستم. یعنی میشه؟ یعنی میشه درست باشه خدا؟

   + ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خلقت

انقدر حاملگی رو دوست دارم که دلم میخاد لحظه لحظه ش رو ثبت کنم و مثل آب جرعه جرعه بنوشم که بره توی دلم.

همیشه عوامل مزاحم بیرونی هستند که شاید آدم رو به هم می زنن و اجازه ثبت لحظات خوش رو به آدم نمیدن. آدم هم اون لحظه اسیر غم و غصه و فکر و خیال میشه و حواسش از حاملگیش و لذت حاملگیش پرت میشه. اما بعدن که زمانش تموم شد، تازه حسر شروع میشه. حسرت و دلتنگی. دلتنگی ِ شدید که هیچی نمی تونه جایگزینش بشه. این که مادر بشی دوباره. اینکه دوباره که خلقت جدید، یه انسان جدید بدون سر و صدا در اعماق وجودت جوونه بزنه و با سرعت به سمت رشد و تکامل پیش بره. هیییییی خدا. چقدر معجزه ی عجیبیه این تولد.

یک سلول نر و یک سلول ماده که هر کدوم به تنهایی هیچ چیزی نیستند، به هم می رسند و تشکیل سلول تخم رو میدن که لحظه به لحظه تکثیر میشه و هر قمستش اختصاصی برای ساختن یکی از قیمت های بدن هستن. خیلی عجیبه. اون سلول های بی اهمیت تشکیل یک انسان رو میدن. یک انسان که سرکشی و خودخواهی و صبر و بزرگیش همتا نداره.

باورم نمیشه حامله باشم. اصلا باورم نمیشه. انگار که بچه اولم باشه...

   + ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آبجی یا داداش؟!!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()