Lilypie Maternity tickers حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

هفته 17 بارداری

دیروز بیشتر از هر زمان دیگه ای توی دلم وول زدی فینقیلی. وقتی توی اداره هستم و مدت زیادی بی حرکت میشینم، تو هم بازیگوشیت گل می کنه و شروع می کنی به وول زدن و خدا فقط می دونه که چه لذتی داره این تکون خوردنا. من الان توی هفته 17 هستم. یعنی 16 هفته و 4 روز و توی سه ماهه دوم بارداری هستم. روزای خوبی که آرزو داشتم یه بار دیگه تکرار بشن و متاسفانه دیگه برای من تکرار نمیشن. روزایی که عاشق شون هستم. روزایی که بهترین روزای زندگیم هستن. دوستتون دارم همه ی پسرای من...

.

.

در سه ماههٔ دوم بارداری بهترین احساس دوران بارداریتان را خواهید داشت، پس از آن استفاده کنید. ورزش کنید، برای خرید لباس و لوازم بچه بیرون بروید، یک کم به خودتان برسید و از هیجانات و تغییرات جدیدی که هر روز در این دوره حس می‌کنید، لذت ببرید.

.

.

حواستان به حرف‌هایی که می‌زنید باشد او همه آنچه شما می‌گویید را می‌شنود و حواسش به همه چیز جمع است. بنابراین یادتان باشد که دیالوگ‌هایتان را درست بگویید و سعی کنید حرف‌های زشت از دهانتان خارج نشود. جنین شما این هفته کمی چاق‌تر به نظر می‌رسد به این دلیل که بافت چربی زیر پوستش را در این هفته می‌گیرد. بافت چربی در سوخت و ساز بدن و تولید حرارت نقش زیادی دارد.

.

.

در این زمان احساس گرمای شدیدی می‌کنید که ناشی از افزایش خون شماست. ریزش مو در این هفته کمتر می‌شود و ممکن است موهایتان براق‌تر و جذاب‌تر به نظر برسید. ناخن‌های شما شکننده‌تر می‌شود. شما از این هفته به بعد حدود نیم کیلو وزن تا هفته 20 به دست می‌آورید. شما همچنین ممکن است در حال تجربه کمردرد، گرفتگی عضلات، پاها متورم شده و مچ پا و رگ‌های واریسی باشید.

.

.

رحم شما هم اکنون در حدود 5 سانتیمتر پایین‌تر از ناف شما قرار دارد و همزمان با پر کردن فضای لگن، به امعاء و احشائ شما نیز فشار آورده و آنها را به کناره‌ها هدایت می‌کند. قسمت زیرین شکم شما همراه با بزرگ شدن کودک، بزرگ می‌شود و جفت جنین به شدت فعال است تا کودک شما را تغذیه کند. شبکه پیچیده خونی، از طرفی به تغذیه و از طرف دیگر به دفع مواد زائد کمک می‌کند.

.

.

فکر کن چه احساسی داشتی اگر یک نفر تو را تمام وقت حمل می کرد. تو فرزندت را تمام وقت حمل می کنی و جنین کارهای تو را بررسی می کند. به همان دلیل است که کودک تازه متولد شده می خواهد که او را تمام وقت حرکت بدهند. جنین که در شکم است، وقتی تو در حال حرکت هستی به طور معمول می خوابد و وقتی که تو در خوابی یا که بی حرکت در جایت نشسته ای او معمولا بیدار است. کودک تازه به دنیا آمده نیز در حال حرکت بهتر می خوابد.

   + ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

اشباهی!!!

از اینکه حسین بعضی کلمات رو اشتباهی یا بقول خودش اشباهی میگه و حروفشون رو جابجا و پس و پیش میگه خیلی خوشم میاد. عشق من وقتیه که می خاد بگه: (اشکال نداره) با اینکه می تونه درست هم تلفظ کنه ولی چون من خیلی خوشم میاد ازش میخام همونطور اشتباه بگه (ادال نداله). مخصوصن که می دونم درستش رو هم بلده اصرار میکنم اون طرز تلفظ اشتباه رو بگه که عشق منه.

و یا اینکه به (خانواده) خیلی جدی و سریع و با اعتماد به نفس میگه (خادوانه)... میگه بابا و مامان و حسین و نی نی (خادوانه) هستن.

(کفیث) هم از موارد عشقول منه که زیاد هم استفاده میشه. چون دقه به دقه یه جایی از نظر حسین آقا (کثیف) شده و باید تمیز بشه.

هم چنین (جادوان) وقتی که میخاد شعر (ای ایران) رو بخونه:

(ای) دور از تو اندیشه ی بدان

پاینده مانی و (جادوان)

.

.

.

.

لفطن: لطفاً

تاسکی: تاکسی

نوم: نون

هباپیمان: هواپیما

چرخ و فلنگ: چرخ و فلک

مسکاف: مسواک

لُر: رل

ستر: چتر

کُنون: کدوم

خودوانه: خانواده

 

و چیزای دیگه که الان یادم نیست

   + ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

عشق یا خوشبختی

پریشب به حسین میگم: مامان جون دیگه نمی خاد به فاطمه دوست باشی. (فاطمه دختر یکی از دوستان مون هست که حسین خیلی دوس داره باهاش بازی کنه و ذوق مرگ میشه وقتی فاطمه میاد)

حسین میگه: چلا مامان؟

میگم: دوستی با فاطمه به نفع مون نیست مامان. آخرش جهیزیه ش رو هم باید خودم بدم!! دیگه از این به بعد یه دوست جدید داری که اسمش نورا هستش. دیگه با نورا دوست باش نه با فاطمه. (نورا دختر علی دایی فوتبالیست مشهور هستش)

حسین باز میگه: چلا مامان؟

میگم: همه چی که عشق نیست مامان جون. پول هم مهمه. با عشق خالی آدم به هیچ جا نمیرسه.

در حالیکه لبخند پنهانی پشت صورتش داره با ذوق بهم میگه: آخه تاطمه (یعنی فاطمه) عشقه!!!

منو می بینی؟ یعنی کوپ کردم. هنگ کردم. یخ کردم. لال شدم. توی دلم گفتم تو غلط کردی که آخه تاطمه عشقه!! چشمم روشن جزغله!

ولی به حسین گفتم: تاطمه عشق؟ آره؟ باشه خب. ولی نورا بهتره. باباش خیلی پولداره. کمه کمش اینه که باباش برات یه نمایشگاه ماشین می خره. نه یه دونه ماشین ها!!! یه نمایشگاه پر از ماشین برات می خره.

دیشب، یعنی یک شب بعد از این گفتگو، در حالیکه من موضوع این شوخی رو فراموش کرده بودم و مشغول کارام بودم، خیلی بی مقدمه حسین اومده بهم میگه: تاطمه خوب نیست، با نولا دوس باسم آخه باباس بلام نمایسگاه ماسین میخله مامانی؟ بلــــــه؟؟؟

من یعنی چشمام افتاد کف دستام و فکم چسبید به زمین از اینکه چجوری این نیم وجبی همه ی این چیزا با کلمات جدید (نورا و نمایشگاه ماشین) یادش مونده!!!

   + ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

مامان چی سده؟

گاهی پیش میاد آدم گریه کنه خب. دلش بگیره؛ ناراحت باشه؛ تنها باشه؛ خسته باشه... اینجور وقتا حسین خیلی ناراحت میشه. اگر توی تخت دراز کشیده باشم میره به مامانم یا هرکسی خونه باشه میگه: مامانم حالش مریضه... یا مامانم حال نداره

یه وقتایی هم پیش میاد که آدم ناراحت نیست و گریه هم نداره. منتها فقط بیحاله و خیلی میل به دراز کشیدن داره. مخصوصن الآن که حامله هستم و از سر کار هم که میرسم خونه دیگه هیچ انرژی برام نمی مونه و میشم صفره صفر. واسه همین فقط خودمو می رسونم به تخت و میوفتم.

بعد اینجور وقتا همینجور که نا ندارم حتی نفس بکشم و به یک طرف دراز کشیدم، حسین میاد کنارم دراز میکشه و دستشو میندازه دور گردنم و سفت بغلم می کنه و صورتشو می چسبونه به صورتم و در حالیکه چشماش توی فاصله ی 2 سانتی متری چشمای من هستن، سرشو تکون میده و می پرسه: مامان... چی سده؟؟

من میگم: هیچی مامان

باز می پرسه: چلا هیچی نسده؟؟

اونوقت من می مونم که چی جوابشو بدم. گاهی می گم نمیدونم. گاهی هم خب هیچی نشده دیگه... فقط خسته م دراز کشیدم که سرحال بشم و بتونم پاشم با هم آشپزی کنیم و بازی کنیم.

   + ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()