Lilypie Maternity tickers نی نی گولو شاعر - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

نی نی گولو شاعر

سلام نی نی جونم

خوبی مامانی؟ کجایی پس کوچول موچول؟ با هفته 36 چطوری؟

اینجا روی زمین که همه منتظرن تا تو بیای. یه اتاق خوشگل و ناز هم برات درست کردیم. این روزا تلویزیون سریال شهریار رو نشون میده و مامانی و بابایی هم خیلی این سریال رو دوست دارن. با اینکه دفعه اول نیست پخش میشه ولی باز هم جذابه. من وقتی این سریال رو تماشا میکنم همش با خودم فکر میکنم شاید پسرک منم مثل شهریار اهل شعر و شاعری بشه. چون از طرفی مامانی خیلی نوشتن رو دوست داره و از بچگی همیشه می نوشته و معمولا هم دیگران دوس داشتن که نوشته هاش رو بخونن و از یه طرف دیگه بابایی که اصلا خوده شاعره! دوس داری چند بیت از آخرین شعرش رو برات بنویسم؟ بابایی همش میگه الهی بمیرم! بچه م بی سواده! انگار هیچ بچه ای از توی دل مامانش سواد داشته هیچوقت! ولی بابایی هی بازم دلش واسه حبه مون میسوزه...

نوبهار است و دلم سرو چمان می خواهد
سایه ی سرو قدی راحت جان می خواهد

همه جا جشن و سرور است و دل خسته ی من
مرهمی بر سر صد زخم نهان می خواهد

می وزد باد بهاری و کشد شعله درون
آتش خفته ی دل باد وزان می خواهد

بوی گلهای بهاری همه را مست کند
مست اما صنمی چون تو جوان می خواهد

کام مردم همه شیرین بود از شهد و شکر
چه کنم طبع کجم قند دهان می خواهد

بسته آذین چمن از لاله و نسرین لیکن
گل نرگس چمنم بعد خزان می خواد
دوس داشتی مامانی؟ مامانی که کلی کیف میکنه وقتی بابایی شعراش رو میخونه.



   + ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()