Lilypie Maternity tickers کچل کنون - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

کچل کنون

امروز 29 خرداد 91 حسین ما 35 روزه است. حدود یک هفته است که یاد گرفته دستاش رو ببره به دهنش، بعضی وقتا انگشت تکی و بعضی وقتا کل مشت با هم! یکی دو روزی هم هست که یه ذره صدا از خودش درمیاره، گاهی به ناز کردنا و قربون صدقه ها واکنش نشون میده و چندباری هم گفته: آق....

تازگی ها نگاهش هم هدفدار شده و دیگه حس میکنم میتونه مستقیم به من نگاه کنه و زل بزنه بهم. بعضی وقتا هم با ناز کردنش میخنده که نمیدونم بر اثر اون نازهاست یا همینجوری مثل همیشه ش.

فعلا به کامپیوتر دسترسی ندارم و نمی تونم لحظه به لحظه ش رو ثبت کنم. اما انشالله درست میشه. دیروز طفل معصومم رو ختنه کردیم. برای هفته قبل وقت داشتیم ولی اون هفته بابایی جلسه داشت و وقتمون رو کنسل کردیم و برای این هفته وقت گرفتیم.

دیروز یعنی 28 خرداد، مامانی و بابایی و حسین 10 صبح رفتن مطب دکتر. الهی بمیرم. بچه م یجوری گریه کرد که نفسش بند اومد؛ البته نه از درد چون بی حسش کرده بودن؛ بلکه برای اینکه خوشش نمیومد پاهاش رو ببندن و ثابت نگه دارن و مجبورش کنن کاری رو که دوست نداره انجام بده و جایی که دوست نداره باشه. اول که پوشکش رو باز کردم که پماد بی حسی رو براش بمالم، روی تخت معاینه دکتر جیش کرد. (الان فرصت ندارم، بعد کامل همشو می نویسم)

دکترش دکتر هادی سماعی هستش. فوق تخصص نوزادان و بیمارستانش بیمارستان کسری و مطبش هم توی میرداماد هستش.

خلاصه که بابایی، من و حسین جان رو رسوند خونه و خودش رفت سر کار. شب هم به همین مناسبت مهمون داشتیم و البته شب مبارک مبعث هم بود. قبل از شام بابایی با ماشین اصلاحی که پسردایی حسین ضدعفونیش کرده بود، همه ی موهای سر بچه م رو زد و کچلش کرد. بمیرم واسه خوشگلی های بچه م که با مو و بی مو و همه جوره عشقمه. حالا طبق سنت اسلامی، هم وزن موهاش نقره صدقه میدیم.

فکر کنم حسینم با صدای کیبورد مأنوس باشه. تا حالا بیدار بود و نمیخوابید و خودش کلافه شده بود. حالا ولی همینطور که نشستم پشت کامپیوتر، حسین هم روی زانوهام خوابیده... هرچند الان داره کش و قوس میاد و فکر کنم باید برم توی کار بادگلو.

خدا بخواد بازم مینویسم...

   + ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()