Lilypie Maternity tickers فرشته ی من - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

فرشته ی من

شیر دادن به حسین اتفاقی هستش که کاملا از من جداست. اصلن من در حدش نیستم. یجورایی انگار ربطی به من نداره. با اون همه بدی که در خودم سراغ دارم... با اون همه بدی که از خودم یادمه... چطور میشه خداوندگار مسئولیت آروم کردن و سیر کردن و گوشت به بدن روییدن این فرشته رو به مثل منی سپرده باشه؟

زیاد که بخوابه میرم بالای سرش و می بوسمش و بیدارش میکنم و بهش شیر میدم. زمان شیر دادن به حسین انگار ساعتم دیگه ساعت دنیایی نیست. انگار از خودم کنده میشم، از خودم جدا میشم و یه هاله مقدس اطرافم رو میگیره. انگار همونجور که خدا زل زده به حسین، منم توی دایره ی نگاهش قرار میگیرم و میرم توی هوای اجابت... 

   + ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()