Lilypie Maternity tickers مشهده ما - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

مشهده ما

باورم نمیشه. رفتیم مشهد. اونم یک شبه فقط. اونم با ماشین. اونم با یه نی نی توی بغل و یه نی نی توی شکم. سفر سختی بود هرچند اجازه ندادم اذیتم کنه. حتی توی اون شب و روزا تهوعم هم خیلی بهتر بود. چهارشنبه 12 شب با ماشین رفتیم و ظهر پنجشنبه رسیدیم. جمعه هم ساعت 9 شب راه افتادیم از مشهد به سمت تهران. اگر نگم بهترین ولی می تونم بگم یکی از بهترین سفرهای زندگیم بود. برای بابایی هم همینطور. هنوز که هنوزه و چندین روزه که از سفر برگشتیم هی با حال خوبی میگه: ولی عجب مشهدی رفتیما!!!

اصلن قصد نداشتیم بریم مشهد. می خواستیم بریم شاه عبدالعظیم. ولی یوهویی امام رضا طلبید و توی شب و روز مخصوص زیارتی ش ما رو برد مشهد. ممنونم آقا.

این دومین بار بود که حسینم میرفت مشهد. پارسال هم همین شهریورماه برده بودمش مشهد. دلم میخاد هر سال بچه هام رو ببرم مشهد پیش امام مهربون مون.

تهوعم آروم تره. ولی اصلن خوب نشده و حال خوبی ندارم. پنجشنبه دهم مهرماه وقت دکتر دارم و تا اون روز دارم لحظه شماری می کنم. اواخر هفته ی دهم هستم و کم کم باید برای غربالگری هم وقت بگیرم

   + ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()