Lilypie Maternity tickers نخود نخود - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

نخود نخود

بالاخره دیدمت. بالاخره دیدمت وروجک من. یعنی کی میشه بغلت کنم...

پنجشنبه 10 مهر رفتم دکتر. یازده هفته م تموم شده بود و وارد هفته 12 شده بودم. دکتر معاینه کرد و دارو نوشت و وزن و فشارم رو گرفت.

حسینم با خودم برده بودم. آقا و مرتب نشست روی صندلی و دکتر هم بهش یه شکلات داد. البته قبلشم منشی بهش دو تا شکلات داده بود.

به دکتر گفتم دیگه می تونم صدای قلبشو بشنوم؟ آخه تا حالا صدای قلبشو نشنیدم. فقط هفته 6 بهم گفتن که قلب تشکیل شده و همین. نه چیزی دیدم و نه صدایی شنیدم. اصلن نمی دونم زنده است یا نه. دکتر گفت: حتما زنده است!

خانوم دکتر توی مطبش دستگاه سونوگرافی داره. بهم گفت برو بخواب. من که رفتم حسین هم دنبالم بغض کرد؛ فکر کرد تنها مونده. برگشتم و با خودم آوردمش توی این یکی اتاق. وایساد گوشه ی اتاق و من روی تخت دراز کشیدم. دکتر تا دستگاه رو گذاشت روی شکمم، قبل از اینکه من چیزی ببینم و چیزی بفهمم خودش گفت: بعله!!! عجب بچه ی شیطون و پر جنب و جوشی هم هست و یک لحظه هم آروم نمیگیره.

بعد یهو خودم دیدمت. برای اولین بار دیدمت عزیز مامان. مثل ماهی، اونم یه ماهی خیلی فرز و سریع داشتی شنا میکردی و می چرخیدی و چپ و راست و بالا و پایین می رفتی. یعنی از ذوقم همش می خندیدم و از خنده م شیکمم پایین و بالا میرفت و واسه همین تصویر تو هی محو میشد و دوباره میومد. حسین هم از گوشه ی اتاق اومده بود جلو و کله ش رو گرفته بود جلوی مانیتور و داشت نگاه می کرد. من اون وسط نمی دونستم به تو نگاه کنم یا به حسین.

دکتر گفت بذار از یه زاویه دیگه هم ببینیمش. از این طرف صورتت درست رو به مانیتور بود و من قشنگ اجزای صورتتو دیدم. انگار سرتو از یه پنجره کشیده بودی بالا و داشتی بیرون رو نگاه می کردی. بعد دستتو آوردی کنار گوشت و دکتر گفت ببین داره برات دست هم تکون میده و بعد تازه به من لبخند هم زدی.

بمیرم برات. فعلن باید توی اون جای تنگ و تاریک تنها بمونی. ولی به خودت که ظاهرا بد نمی گذره. همون لحظه که صورت تاینی و نازت رو دیدم، اسمت اومد ناخودآگاه توی ذهنم و بهت گفتم نخودی!! نخوده من...

بابا اون موقع تهران نبود که با ما بیاد. توی قطار بود. وقتی رسیدم خونه، بهش زنگ زدم و همه ی کاراتو براش تعریف کردم. کلی با ذوق از ته دل خندید و گفت ورووووجک!!!!

   + ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()