Lilypie Maternity tickers سلام نی نی - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

سلام نی نی

سلام مامانی. امروز بابایی رفت مشهد برای یک ماموریت و انشالله 5شنبه برمیگرده. دعا کن هوا خوب باشه و بارونی نباشه. بهش گفتم که من و تو چقدر دوسش داریم و براش دعا میکنیم که شاد و سلامت باشه. اون هم گفت دلش برامون تنگ میشه و قول داد توی حرم حضرت امام رضا علیه السلام برامون دعا کنه.

عزیزم قول میدم وقتی اومدی ببرمت پیش امام رضا علیه السلام. اون آقا، پدربزرگ مهربونته و خیلی هم دوستت داره و هر وقت غم یا مشکلی داشته باشی، می تونی باهاش حرف بزنی؛ چون خیلی خوب بلده چجوری آرومت کنه. بعدن بیشتر از مهربونیاش برات تعریف میکنم.

این روزها توی هفته هجدهم بارداری هستم. تو داری کم کم بزرگ میشی و من خوب این بزرگ شدن رو احساس میکنم چون مدام توی شکمم و اطراف شکمم احساس کشیدگی دارم که نشون دهنده ی بزرگ شدنه توئه. فدات شم الهی حبه ی مامان.

این روزها اصلی ترین سرگرمیم اینه که خیلی بی حرکت بشینم یا ساکت و آروم به پهلو دراز بکشم و منتظر باشم که حرکات تو رو حس کنم. خیلی حس خوبیه. وقتی از سر کار میام خونه، تمام شوق و ذوقم اینه که زودتر آروم و بی صدا دراز بکشم و حرکات تو رو حس کنم.

هنوز خیلی تکون نمی خوری. البته دیر هم نشده. تا هفته 22 وقت داری که تکون خوردنات رو شروع کنی توپوله مامان. منتها امشب 5 - 6 تا نبض حس کردم و کمی حرکات پروانه ای که مطمئنم خودت بودی.

عصر بابایی وقتی بهم زنگ زد گفت: امروز بچه ام چیزی نگفت؟ حرفش خیلی بامزه بود. بابایی خیلی مهربونه. بیشتر وقت ها سرش رو میذاره روی سینه مامانی و دستش رو هم میذاره روی شکمم و با تو حرف میزنه و نازت میکنه. مطمئنم تو صداشو می شناسی و مثل من عاشقش شدی تا حالا.

امشب چیزی نخوردم که ناشتا باشم چون انشالله فردا صبح می خوام برم آزمایش بدم. دو تا آزمایش. قسمتی از آزمایش های غربالگری و یک تست کامل خون برای بررسی قند و همه چیز. دعا کن خواب نمونم چون باید سر موقع هم به اداره ام برسم.

فدات شم الهی. میرم بخوابم. تو هم دیگه بازی رو شروع کن و بذار مامانی امشب حرکات بیشتری ازت حس کنه پسرم.

 

 

   + ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()