Lilypie Maternity tickers مامان چی سده؟ - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

مامان چی سده؟

گاهی پیش میاد آدم گریه کنه خب. دلش بگیره؛ ناراحت باشه؛ تنها باشه؛ خسته باشه... اینجور وقتا حسین خیلی ناراحت میشه. اگر توی تخت دراز کشیده باشم میره به مامانم یا هرکسی خونه باشه میگه: مامانم حالش مریضه... یا مامانم حال نداره

یه وقتایی هم پیش میاد که آدم ناراحت نیست و گریه هم نداره. منتها فقط بیحاله و خیلی میل به دراز کشیدن داره. مخصوصن الآن که حامله هستم و از سر کار هم که میرسم خونه دیگه هیچ انرژی برام نمی مونه و میشم صفره صفر. واسه همین فقط خودمو می رسونم به تخت و میوفتم.

بعد اینجور وقتا همینجور که نا ندارم حتی نفس بکشم و به یک طرف دراز کشیدم، حسین میاد کنارم دراز میکشه و دستشو میندازه دور گردنم و سفت بغلم می کنه و صورتشو می چسبونه به صورتم و در حالیکه چشماش توی فاصله ی 2 سانتی متری چشمای من هستن، سرشو تکون میده و می پرسه: مامان... چی سده؟؟

من میگم: هیچی مامان

باز می پرسه: چلا هیچی نسده؟؟

اونوقت من می مونم که چی جوابشو بدم. گاهی می گم نمیدونم. گاهی هم خب هیچی نشده دیگه... فقط خسته م دراز کشیدم که سرحال بشم و بتونم پاشم با هم آشپزی کنیم و بازی کنیم.

   + ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()