Lilypie Maternity tickers پشتم گرمه!! - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

پشتم گرمه!!

بابایی رفته بود مسافرت. امروز صبح رسید تهران. ساعت 9 صبح بهش زنگ زدم ببینم رسیده یا نه. چون خودم سر کار بود. به موبایلش زنگ زدم. گفت که رسیده و رفته خونه که وسایلش رو بذاره و دستش رو سبک کنه و بعد بره سر کار. 

چند وقت بود که می خواستیم برای حسیت آقای یکی از عروسکای (پشتم گرمه) بقول خودش بخریم. خیلی ذوق داشت که از اون خرسا داشته باشه. توی این سفری که بابایی رفته بود براش یه دونه خرید.

بابایی گفت عروسک حسین رو دادم بهش و یکسره بغلش کرده و نمی دونه از خوشحالی چیکار کنه. بعد بهش گفت بیا با مامانی حرف بزن بگو چی داری.

بچه م اومد تلفن رو گرفت و با تمام وجودش جیغ میزد از فرط هیجام طوری که مجبور شدم گوشی تلفن رو از خودم دور نگه دارم که گوشم اذیت نشه.

حسین: مامان عروسک پشتم گرمه بابا برام آورده. خردیمشششش!!

مامانی: چقدر خوب. دیگه می تونین همه کاراتونو دوتایی بکنین و با هم بازی کنین. مواظب عروسکت باشیا پسرم

حسین (با نهایته انرژی و جیغ): مواظب عروسک پشتم گرمه می باشمممممم!!

.

.

.

نی نی گولو وول زدناش به اوج رسیده. گاهی با خودم فکر میکنم پس این آقا پسر کی می خابه؟!! این که همش توی ووله!! ولی دلم یوهو هرّی میریزه وقتی یادم میاد این روزای شیرین و این احساسات شیرین دارن تند تند میگذرن و دیگه تکرار نمیشن. این وول زدنا... قلقلکا... مشت و لگد زدنا... حرکات ظریف ولی محکم و گاهی حرکاتی که هم شدید هستن و هم محکم و گاهی حتا منو از جا می پرونن.... دلم تنگ میشه

.

.

.

پ. ن.: از شاهکارهای کلامی حسین اینکه در خودکار منو گذاشته و با لحن آدم بزرگونه بهم میگه: مامانی در مدادتو گذاشتم چون خشک میشه!!

   + ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()