Lilypie Maternity tickers اولین نشانه ها - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

اولین نشانه ها

سلام مامانی. همین الان از آزمایشگاه اومدم. نگی چقدر دیر! تو که قرار بود صبح بری! الان که ظهره!

آره. صبح هم رفتم آزمایشگاه. ولی چون دو تا آزمایش داشتم، گفتن برای یکی دیگه اش باید 2 -3 ساعت دیگه بیای خون بدی. خداروشکر که آزمایشگاه خیلی نزدیک محل کارمه و با تاکسی 2-3 دقیقه بیشتر توی راه نیستم.

8 و نیم صبح وقتی توی آزمایشگاه بودم، بابایی از مشهد بهم زنگ زد و گفت قبل از اینکه برم توی جلسه، زنگ زدم حالتونو بپرسم. همین الان هم دوباره زنگ زد و گفت باز باید برم سر کلاس ولی زنگ زدم که حالتونو بپرسم. ازم پرسید آزمایشامو دادم یا نه و پرسید دقیقن بگو برای چی آزمایش دادی. منم براش گفتم.

حبه ی مامان و بابا! حضور و وجود تو برای ما غیرمنتظره نبود. خیلی زودتر از زمانی که معمولن خانوم ها شک میکنن نکنه حامله باشن، من رفتم و آزمایش خون دادم و طبق همون پیش بینی که خودم داشتم، جوابم مثبت بود. (عدد هورمون بتا 68 بود). این آزمایش رو روز سوم مهرماه 90 دادم.

وقتی رفتم دکتر باز هم به دستور دکتر رفتم آزمایش خون دادم تا دوباره هورمون حاملگی اندازه گیری بشه. دکتر گفت تا چند روز دیگه باید این مقدار هورمون دو سه برابر شده باشه. وقتی دوباره جواب رو بردم پیش دکتر، از میزان هورمون راضی بود. (این دفعه عدد هورمون 558 بود). این آزمایش رو روز نهم مهرماه 90 دادم.

بعد از 10 روز یعنی حدود هفته 5 بارداری و روز 19 مهرماه 90، با بابایی رفتیم سونوگرافی. آخه همون روز عصر دوباره پیش دکتر بودم و دکتر بهم گفت باید همین الان بری سونوگرافی و بلافاصله هم جوابش رو برای من بیاری. دکتر گفت برو سونوگرافی که سر پل رومی هست و بهم گفت خیلی مراقب باش و اگر با تاکسی میری، به راننده بگو که با احتیاط رانندگی کنه.

سونوگرافی دکتر جواد نوروزی هم مورد تایید دکتر خودم خانوم دکتر مرسده طهماسبی بود و هم اینکه توی اون ساعت پذیرش رو انجام میداد. سوار تاکسی شدم و رفتم اونجا. ساعت حدود 6 بعد از ظهر بود و همون موقع که توی راه بودم، بابایی بهم زنگ زد و گفت که میخواد بیاد پیشم. بابایی با موتور بود و داشت از سر کار میامد.

خوشبختانه قبل از اینکه نوبتم بشه، بابایی رسید و دوتایی با هم رفتیم توی اتاق دکتر. خیلی از رسیدن بابایی خوشحال شدم. چون هم میخواستم هر نتیجه ای که سونوگرافی داره، بابایی کنارم باشه و مایه دلگرمیم باشه و هم اینکه دلم میخواست وقتی اولین بار نشانه هایی از وجود تو و زنده بودن تو رو می بینیم،‌ من و بابایی با هم باشیم و من تنها نباشم. دلیل دیگه ی خوشحالیم هم این بود که خیلی معذب بودم که باید برای سونوگرافی میرفتم پیش یک پزشک آقا و اگر بابایی کنارم بود دیگه خیالم راحت بود و احساس آرامش داشتم.

به بابایی گفتم: این پزشک آقا هست و بقیه دکترها هم الان وقت نمیدن و با سونوگرافی دکتر نادیا نظری هم تماس گرفتم و بهم گفتن حالا بیا بشین، شاید بهت نوبت بدیم و اینکه فقط این دو تا دکتر در این نزدیکی مورد تأیید دکتر طهماسبی هستن. چیکار کنم؟

بابایی گفت: خب دیگه وقتی دکترت خودش معرفی کرده و بقیه هم وقت نمیدن، چاره ای نیست و موردی نداره.

بالاخره نوبت مون شد و رفتیم داخل. من دراز کشیدم روی تخت و مانیتور کنارم بود و خوب نمی دیدم صفحه رو. ولی بابایی نشسته بود پشت سر دکتر و مانیتور کاملن روبروش بود. خیلی نگران بود و دل توی دلم نبود که الان دکتر چی میگه.

گفتم: آقای دکتر از کجا باید بفهمیم زنده است؟

آقای دکتر که بسیار جدی و کم حوصله به نظر می رسید، گفت: از اونجایی که من بهتون میگم و باید به من اعتماد کنین!

بابایی به دکتر گفت: آقای دکتر خانومم چون چند ماه پیش یک سقط و حاملگی ناموفق داشتن نگران هستن.

خوشبختانه دکتر گفت همه چیز خوبه و سن دقیق بارداری رو بهم گفت و گفت که نبض تو رو می بینه. بهم گفت توی دلت یه حبه داری که قلب داره و زنده است. یعنی تو اونجا توی دلم بودی ولی اونقدر کوچیک بودی که قلب کوچولوت اصلن دیده نمیشد. فقط یک لکه ی کوچولو بودی ولی تپش قلبت روی صفحه مانیتور دیده میشد.

بابایی هم این تپش رو دید. ولی من نتونستم ببینم. گفتم که! چون مانیتور کنارم بود و نگاه کردن بهش برام ممکن نبود. ولی همین که بابایی دیدت خیلی خوشحال شدم. تو اونجا بودی حبه ی مامان. کوچولوی کوچولو و قلبت می تپید... عاشقتم...

 

 

پی نوشت1:

سونوگرافی دکتر نادیا نظری

آدرس: شریعتی، بین ظفر و میرداماد، ایستگاه مینا، خیابان زیبا، پلاک 60، طبقه سوم

تلفن: 22888749

 

 

پی نوشت2:

دکتر مرسده طهماسبی، جراح و متخصص زنان، زایمان و نازایی

آدرس: شریعتی، بالاتر از ظفر، قلهک، مجتمع پزشکی ساختمان 1365، طبقه اول

تلفن: 22007804

 

 


   + ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()