Lilypie Maternity tickers از پوشک گرفتن - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

از پوشک گرفتن

دیروز تولدم بود. خبر خاصی نبود ولی شب موقع خواب بهترین هدیه تولدم رو گرفتم؛ اونم از حسین.

طبق معمول زودتر رفته بودم بخوابم. بابی داشت سریال کره ای نگاه می کرد. (بابی و مامی لقب های جدیدی هستن که حسین بهمون داده) هنوز بیدار بودم توی تخت که شنیدم حسین گفت: بابا جیش دارم!!!

یعنی این جمله انقدر منو هیجان زده کرد که انگار یه ستاره دنباله دار مثل یه معجزه اومد کوبونده شد توی کله م و یوهو روشن شد.

اولین بار بود این جمله طلایی رو می گفت. انقدر خوشحال شدم که دیگه خوابم پرید و کلی با حسین بازی کردم.

بعداز ظهرشم با حسین بیرون بودیم. یعنی رفته بودم دکتر و بعدشم یه کم رفتیم خرید کردیم. توی مدتی که بیرون از خونه بودیم، دو بار بچه م با نگرانی بهم خبر داد که: جیش کردم مامان!

خداروشکر، هرچند به نظرم حسین خیلی توی فهم و درک این موضوع کند هستش ولی بالاخره کم کم داره حالیش میشه. مثلا همین که حواسش جمع شده به جیشش و دیگه کاملا ناخودآگاه جیش نمی کنه و می فهمه داره جیش میکنه.

یعنی کم کم مغزش و ماهیچه های بدنش اینطور عادت داده شدن که به این اتفاق حساس و متوجه باشن. خدایا شکرت... برای بقیه راه هم کمک مون کن.

دیروز توی مطب صدای قلب جوجه م رو شنیدم. اولش صدا نمی یومد، دکتر گفت دستگاهم خورده زمین، منم یه کم نگران شدم. بعد که صدای قلبش رو شنیدم آروم گرفتم.

به دکتر گفتم حساس شدم و با کوچکترین تلنگری گریه م درمیاد. دکتر گفت شروع به خوردن فلوکستین بکنم. گفت نی نی هم خوبه الحمدلله و برام سونوی سلامت جنین و آزمایش قند نوشت.

فردا وارد هفته 29 بارداری میشم. الحمدلله

   + ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()