Lilypie Maternity tickers هفته 32 / ماه هشتم - حبّه

حبّه

حبه و نخودی/خاطرات بچه دوم

هفته 32 / ماه هشتم

به تنها چیزی که این روزها فکر می کنم، اینه که خدایا کی اسفندماه تموم میشه و کی تعطیلات از راه میرسه تا بتونم زودتر استراحت کنم. خیلی روزهای سختیه برام. مخصوصا که خواب شب درست و حسابی ندارم و حسینم هم در اوج شیطنت و آویزونی.

یعنی همه کاراشو فقط میگه آمی... آمی

از جیش که گرفتمش ولی گاهی اشتباه پیش میاد. مثل دیروز که جیش کرد وسط آشپزخونه. خداروشکر روی فرش ها نبود و مامانم و خواهرم شلنگ گرفتن و آب کشیدن. حسین رو هم بردم حموم و دیگه توفیق اجباری شد که زودتر بریم حموم چون هی داشتم سعی می کردم بریم حموم ولی اصلن حس و نا نداشتم.

خیلی کارا دلم میخاد برای عید بکنم. از خرید و خونه تکونی و عیدی خریدن و همه چی. ولی توانایی هیچ کاری رو ندارم. فکر کنم تنها کاری که بتونم امسال بکنم این باشه که انشالله بتونم برای حسین کفش و لباس عید بخرم.

   + ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()