Lilypie Pregnancy tickers شکم بند بارداری - حبّه

حبّه

حبه و مامانش و باباش

ماه هشتم بارداری

سلام مانقوری جونم!

عیدت مبارک!

صد سال به این سالها!

هر روزتان نوروز!

نوروزتان پیروز!

چجوری هستی حبه ی مامانی؟

می بینم که کلی توپول موپول شدی. نکنه همش آجیل و شیرینی خورده باشی توی عید!؟ فکر نکنم! چون مامانی که هیچی آجیل نخورد و شیرینی هم کم خورد؛ چون قبل از عید که مامانی رفته بود دکتر، خانوم دکتر بهش تذکر داد که: نکنه بشینی توی عید واسه خودت آجیل بخوریهااا! پس موضوع عید و آجیل و این حرفا نیست. پسرک ناناز مامانی داره گردالی میشه که زودتر بپره توی بغل مامان و حسابی بغلی بشه! کم کم حبه ی مامانی هم مثل مامانی دلش داره خیلی تنگ میشه.

الان توی هفته 33 بارداری هستم و همه چیز خیلی سخت شده. خواب شب ها واقعا سخته. همه ی بدنم بی حس میشه. مخصوصاً زانوهام. چون روی همدیگه می مونه. البته معمولا یک بالش میذارم بین زانوهام ولی باز هم خیلی تاثیر نداره. این روزها کمرم هم خیلی بی حسه. کلافه م میکنه و نمیدونم بشینم یا پاشم یا راه برم یا کار کنم یا استراحت کنم. وقتی کمربند بارداری می بندم راحت ترم. چون سنگینی شکمم رو میگیره و دیگه کشش شکم ِ سنگینم کمتر آزارم میده. ولی کمربند هم زیادش کلافه م میکنه.

هنوز مجبورم بیام سر کار. یعنی تا جایی که بتونم باید بیام سر کار. چون هرچی زودتر برم مرخصی، از زمان مرخصی بعد از زایمانم کمتر میشه و کمتر میتونم پیش مانقوری جونم باشم.

انشالله سه شنبه دوباره میرم پیش دکتر. قبل از عید که رفته بودم دکتر، برای همین سه شنبه بهم وقت داد که دوباره برم تا وضعیتم رو چک کنه. این بار دیگه باید در مورد زایمان و بیمارستان و هزینه ها با خانوم دکتر صحبت کنم. اگر خدا بخواد، پسرکم قراره که توی بیمارستان ایرانمهر به دنیا بیاد. پسر دایی هات هم توی همون بیمارستان بدنیا اومدن.

امسال بابایی همراه عیدیش یک کارت پستال خوشگلونه هم به مامانی هدیه کرد. توی کارت پستالش هم برای مامانی نوشته بود: امسال برای من و تو با هر سال فرق داره. چون امسال ما منتظر پسر کوچولومون هستیم...

چهارشنبه، 9 فروردین با بابایی رفتیم یک میز تلویزیون خریدیم و یک کمد هم برای اتاق پسرکمون خریدیم. کمد اتاقت رو بابایی انتخاب کرد. خیلی خوشگله و خیلی هم تک و خاصه. یعنی هیچ کدوم از کمدایی که اونجا بود، شبیه کمد پسرکمون نیست. قراره 20 فروردین کمدت رو بیارن. انشالله عکسش رو میذارم تا خاله هات هم ببیننش. پنجشنبه هم با بابایی رفتیم برای اتاقت موکت سبز خریدیم.

هنوز فرصت نکردیم اثاث کشی کنیم. با اینکه خیلی دیره ولی بابایی هنوز فرصت نداره و فعلا گفته جمعه آینده اثاث کشی می کنیم. به بابایی میگم: من دیگه خیلی سنگین شدم و کار کردن برام خیلی سخته و روز به روز هم سخت تر میشه. بابایی هم میگه: قرار نیست تو کاری کنی. من خودم اثاث کشی میکنم و بعدش هم تو فقط بگو و من خودم همه چیز رو می چینم. نمیدونم چی میشه. نگرانم...

یواش تر مامان جونی! بذار بنویسم قوربونت برم...

 

هفته 33 بارداری

در این هفته جنین سی و سه هفته است. اگر امکان داشت که دست جنین را بگیریم، جنین می توانست دست ما را فشار دهد.

ناخنهای پا آنقدر بلند شده اند که از انگشتان بیرون آمده اند. بند ناف نیم متر طول دارد و 1 تا 2 سانتی متر هم پهنای آن است. فشار داخل بند ناف و لغزندگی آن مانع از گره خوردن آن می شود. اما اگر هم این اتفاق بیفتد به طور معمول خودش باز می شود.

جنین از بند ناف به عنوان اسباب بازی استفاده می کند و آن را می جود، اما نمی تواند آنقدر محکم بجود که به بند ناف آسیبی برسد. در هفته های آخر حاملگی جنین بیشترین وزن را می گیرد و گاهی بیشتر از 200 گرم در هفته چاق می شود.

همه ی حسهای جنین خوب رشد و تکامل پیدا کرده به خصوص حس شنوایی که جنین به وسیله ی آن به صداهای دنیای جدیدی که به آن وارد خواهد شد را می شنود.

سلامت جنین بسیار مهم است. اگر مادر یا که پدر برای جنین شعر بخوانند جنین به طور حتم این صدا را بعد از تولد می شناسد. خودت بهتر می دانی که چه شعری برای فرزندت بهتر است تا احساس آرامش کند.

باید به فکر خود و جنین باشی. مادر باید در این هفته های آخر استراحت کند و نیروی بیشتری ذخیره کند و از کارهایی که مادر را خسته می کند بپرهیزد. تا می توانی از اطرافیان و اقوام کمک بگیر. با همسرت حرف بزن و به او بگو که به چه چیزی نیاز داری تا بتوانی بیشتر استراحت کنی. طول رحم در این هفته 32 سانتی متر است.

بند ناف 50 سانتی متر طول و 1 تا 2 سانتی متر هم پهنا دارد. طول جنین 42،5 سانتی متر و وزن آن 2500 گرم است.

چروکها و همچنین رنگ سرخ پوست او کمتر شده و در حالی که اکثر استخوانهای او در حال سخت شدن هستند جمجمه او هنوز نرم بوده و استخوانهای جمجمه کاملا به یکدیگر نچسبیده اند. این امر به او کمک می کند تا راحت تر از مجرای زایمان عبور کرده و به دنیا بیاید.

کودک در این هفته بطور کامل شکل می گیرد. ولی هنوز هم اندامش ظریف و باریک است. اگر کودک در این هفته متولد شود شانس بالایی برای زنده ماندن خواهد داشت. البته بعد از تولد کودک حتما" نیاز به قرار گرفتن در دستگاه انکوباتور (دستگاه نگهدارنده کودکان نارس یا مبتلا به بیماریهای خاص) دارد؛ زیرا چربی زیرپوستی کودک هنوز کم است.

حرکات کودک در این هفته با قدرت زیادی همراه است و ممکن است کاملا" دردناک باشد. با گذشت هفته ها فضای خالی دور کودک در رحم مادر کمتر و کمتر می گردد. بعد از این هفته باید وضعیت قرارگیری کودک از نظر وضعیت سر کودک در رحم مادر کنترل گردد.

 شما ممکن است درد و یا حتی کرختی در انگشتها، مچ و دستهای خود حس کنید. بافتهای مچ دست شما همانند بقیه بافتهای بدنتان ممکن است متورم شوند. در این صورت فشار در کانال مچ (که یک مجرای استخوانی در مچ دست شماست) افزایش می یابد. عصبهایی که از این مجرا عبور می کنند تحت فشار قرار می گیرند که در نتیجه عوارضی همچون بی حسی، خارش، تیر کشیدن، احساس سوزش، تیر کشیدن و یا درد مبهم بروز می کنند. استفاده از مچ ‌بند را امتحان کنید یا در هنگام خواب یک بالش زیر دستهای خود قرار داده و آنها را بالاتر از سطح بدن نگاه دارید. اگر باید در محل کار به طور دائم از دستهای خود استفاده کنید، مثلا تایپیست هستید یا در خط مونتاژ یک کارخانه کار می کنید، هنگام استراحت دستهای خود را در حالت کشیده قرار دهید.

اگر به هنگام خواب در شب مشکل دارید یک بالش بین پاها و زیر پشت خود قرار دهید. اگر این کار به شما کمک نکرد چند بالش زیر سر خود قرار داده و سعی کنید در حالت نیمه نشسته بخوابید و حتی می توانید در حالتی که کاملا روی تخت نشسته و به بالشها تکیه داده اید بخوابید.

اگر دفعات رفتن به توالت خواب شما را به هم ریخته است، از عصر به بعد مایعات کمتری مصرف کنید.

در این هفته حجم رحم مادر به 500 برابر حالت طبیعی خود می رسد وکم خونی فیزیولوژیک به علت افزایش گلبولهای قرمز برطرف می شود .

 

 

   + ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

اولین وول زدن ها

سلام عزیزم. خوبی مامانی؟ خوابیدی یا بیداری؟ وول بزن ببینم! من نشستم اینجا و منتظرم تا بابایی بیاد خونه. شام نخودپلو درست کردم و سوپ تره فرنگی تا سه تایی با هم بخوریم. قوربون وول زدنات برم. باید حسابی شیطونی کنی ها! گفته باشم!

دیروز رسماً بابایی به همه اعلام کرد که پسرش تکون می خوره! من از دو روز پیش تکون خوردن هات رو خیلی واضح احساس میکردم. یعنی توی هفته نوزدهم بارداری. حس میکنم توی دلم غوطه میخوری. گاهی احساسی شبیه مالش رفتن شکم از گرسنگی دارم و گاهی احساسی شبیه دلهره ی خفیف. بعضی وقت ها هم از تکون خوردنات قلقلکم میاد.

دیروز عصر که بابایی از سر کار اومد، دستش رو گذاشت روی شکمم و خیلی خوب حرکاتت و چرخیدنت رو حس کرد. به من گفت: بفرما! داره تکون میخوره دیگه! بعدش که رفتیم توی اتاق به بقیه گفت بچه ام تکون می خوره؛ داشت قدم میزد و یه چیزی هم زیر لب می خوند.

شنبه جواب آزمایش هام آماده شد و عصر که از سر کار برگشتم، 20 دقیقه خوابیدم و بعدش با تاکسی رفتم مطب دکتر طهماسبی. با ماشین خودم نرفتم، چون پیدا کردن جای پارک و ترافیک غروب خیلی اذیتم میکنه.

دکتر شکمم رو معاینه کرد و حتی با متر شکمم رو اندازه گرفت و فشار خونم رو هم اندازه گرفت و بدنم رو چک کرد که ببینه آیا ورم کرده ام یا نه. توصیه هایی برای غذا خوردن برام داشت و سفارش کرد سر کار خودم رو خسته نکنم و هر زمان که احساس خستگی کردم، حتمن استراحت کنم.

دکتر بهم گفت باید شکم بند بارداری (oppo) بخرم و همچنین یک کرم (mustela) برای پوست شکمم تا کمتر آسیب ببینه. دیشب هردوش رو از داروخانه خریدم. دکتر گفت موقع کار کردن و وقتی که ایستادی، شکم بندت رو استفاده کن. الان شکم بندم رو بسته ام و واقعن احساس بهتری دارم و تمام اون کشیدگی ها رو خیلی خیلی کمتر حس می کنم.

همیشه وقتی میرم دکتر، دوست داشتنی ترین قسمتش برام اینه که صدای قلبت رو می شنوم. دیروز هم دکتر صدای قلبت رو پخش کرد و خودش هم چشم هاش رو بست و چند ثانیه ای گوش داد و بعد گفت الحمدلله اینم که خوبه. قوربون قلبت برم الهی کوچولوی من.

اولین بار که صدای قلبت رو شنیدم، هفته هفتم بارداری بودم و برای شنیدن صدای قلبت و اطمینان از اوکی بودنه همه چیز رفتم سونوگرافی. بهت گفتم دفعه اول توی هفته پنجم با بابایی رفتیم سونوگرافی دکتر نوروزی. اون روز دکتر نوروزی گفت: جنین زنده است و ضربان داره، ولی شما دو هفته دیگه می تونین ضربان قلبش رو بشنوین.

دو هفته بعد، یعنی توی هفته هفتم، من تنهایی رفتم سونوگرافی دکتر نادیا نظری. بابایی نتونسته بود باهام بیاد. خلاصه که دکتر یه دایره ی کوچیک 1 سانتی متری روی صفحه ی مانیتور بهم نشون داد و گفت این بچه ی شماست و روی اون دایره یک نقطه ی بزرگ بود که تقریبن تمام دایره رو می پوشوند و هی قرمز و آبی میشد و دکتر گفت این هم قلبشه و بعد صدای قلبت رو بلند پخش کرد و من شنیدمش و از حس آرامش و شادی که توی همه ی وجودم جریان پیدا کرد، ناخودآگاه لب هام می خندید و نمی تونستم لبخند شادی و رضایت رو از روی لب هام پاک کنم.

حدود 2 ماه حال خوبی نداشتم و خیلی تهوع داشتم و حالم دگرگون بود و از هر غذایی و هر بویی و هر چیزی بدم میامد. خیلی دوران سختی بود و به سختی گذروندمش. ولی الحمدلله اواخر ماه سوم حالم خوب شد.

حبه ی مامان! بابایی الان دیگه میرسه و من باید برم. دعا میکنم شاد و سلامت باشی. خودت هم دعا کن مامانی...

 

 

پی نوشت:

ماه پنجم: حرکت احساس میشود. ماه پنجم برای مادر خاطره مخصوصی به همراه دارد. در این ماه است که او زندگی جنین را در بطن خود حس می کند. حرکت طفل گاهی در ابتدای ماه پنجم حاملگی و گاهی در اواسط آن انجام می گیرد. در ابتدا تکان ها بسیار نرم و محتاطانه می باشند ولی پس از مدتی بصورت تکان دادن دست و یا پا کاملاً محسوس می شوند.

   + ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()